قابل توجه علاقه مندان به فعالیت در بسیج دانشجویی:
با توجه به تغییر ساختار بسیج دانشجویی و کانونی شدن بسیج از کلیه علاقه مندان به فعالیت در این کانون ها دعوت به عمل می آید. قسمت فرهنگی به چهار کانون تغییر یافت که شامل
کانون ادبی هنری- کانون نشر ارزشهای دفاع مقدس- کانون قرآن و عترت و کانون اردوئی و تفریحی
جهت کسب اطلاعات بیشتر با دفتر حوزه بسیج دانشجویی به شماره ۲۳۴۷۸۹۰ تماس حاصل نمائیدو یا در قسمت نظرات سوالات خود را ذکد نموده تا در اسرع وقت در همان قسمت پاسخ خود را دریافت نمائید . در صورت تمایل به همکاری می توانید در قسمت نظرات خصوصی شماره تماس خود را ذکر کرده تا دبیر کانون در اسرع وقت با شما تماس تماس بگیرد.
منتظر نظرات و قدوم سبزتان هستیم

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون
ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه ٥
بيا كه بى تو...
بيا كه بىتو نه سحر را لطافتى است و نه صبح را صداقتى؛ كه سحر به شبنم لطف تو بيدار مىشود و صبح به سلام تو از جا بر مىخيزد.
بيا كه بىتو آينهها، زنگار غربت گرفتهاند و قطار آشنايىها، فرياد غريبى مىكشد، هيچ كس حريم اطلسىها را پاس نمىدارد و بر داغ لالهها مرهم نمىگذارد. بيا كه بىتو قنوت شاخهها، اجابتى جز غروب تلخ خزان ندارد.
بيا كه بىتو كدام دست مهر، سرشك غم از ديدگان يتيمان بر مىگيرد؟ و كجاست آغوش مهربانى كه دلهاى زخمى را به ضيافت ابريشمى بخواند.
بيا كه بىتو آسمان دلم اسير تيرگى هاست و هرگز ستاره اميد در برج اقبال، رحل خوش بختى نمىافكند.
اى آبِ آب، رودخانهها عطش ديدار تو را دارند و در بستر انتظار به سوى درياى ظهور تو شتاباناند.
قامتى به استوارى كوه، دلى به بىكرانگى دريا، طراوتى به لطافت سبزينهها، سينهاى به فراخى آسمانها و صميميتى به گرمى خورشيد بايد تا تو را خواند و كاروان دلها را به منزلگاه اميد كشاند. اين همه را كه اندكى بيش نيست، از دل شكستهترين منتظران تاريخ دريغ مدار، كه ظهور تو اجابت دعاى ماست.


گفتم چقدر احساس تنهایی می کنم
گفتی: فانی قریب
من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه
(غافر/۲-۳ )
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛
ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره
(بقره/۲۲۲)
گفتی: الیس الله بكاف عبده
خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی
یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین
رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او
كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به
مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱- )

۱۱ شعبان سالروز ولادت با سعادت فرخ لقای نگارخانه عاشورا، حضرت علی اکبر علیه السلام خجسته باد.
ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی های بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.
در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در سال 33 قمری در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد:
«هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».
حضرت علي اکبر در كربلا حدود 25 سال داشت. برخي راويان سن ايشان را 18 و برخی 20 سال نیز گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می گويد اين كاروان به سوى مرگ می رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!
روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان می رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در کربلای معلّی قرار دارد.
جوونا روزتون مبارک این دست گل تقدیم به همه شما
سلام آقاجان
دلم گرفته بود چقدر باید انتظار بکشم تا جمعه ای دیگر فرارسد چقدر غروبها که با دیدگان گریان نشستم و نیامدی.
آقا مردم دیگر بوی وفا را از یاد برده اند. الکریم اذا وعدالفا شده خاطره .هیچکس هیچکس از اینکه دلی راشکسته و تهمتی ناروا زند غمگین نیست .
آقا این روزها دیگر غذای کودک یتیم را خیلی راحت از او میگیرند و به جای دست ترحم لبخند تمسخر آمیزی را به رویش میزنند.
دنیای ما سیاه است .همسایه ها به فکر گریه های یکدیگر و مشکلات دیگران نیستند . دنیای ما هم اعتباری شده بیا و خودت دوباره دلهای فراموش شده ما را از نو عمری دوباره بده .
خسته ام آقا آنقدر خسته که نمی توانم درک کنم انسانها این روزها آنقدر مهربانی و خلوص را فراموش کرده باشند .
مولایم در شبستان تیره ما قدم بگذار و به تمام انسانها بگو که دنیای ما گذاراست .دلشکستن - تهمت - افترا- عتاب دارند
بیا برایمان لالایی حقیقت بگو
تا شاید خداوند به ما هم لطفی کندما را از خواب غفلت بیدار کند.
الهم عجل لولیک الفرج

آیت الله سید محمد باقر ابطحی اصفهانی می گوید: شبی در عالم رویا امام زمان (عج) را دیدم . به ایشان عرض کردم : چه کنم که به شما نزدیک شوم؟ به زبان فارسی فرمودند:
"عملت را عمل امام زمان قرار بده."
من به ذهنم رسید که یعنی : در مورد هر کاری ببین اگر امام زمان (عج) این کار را می کند ، تو هم انجام بده. عرض کردم : این آرزوی من است . پرسیدم: چه کنم که در این امر موفق باشم؟ فرمودند:
"الاخلاص فی العمل. در کارهای خود اخلاص داشته باش"
سخنان رهبر معظم انقلاب در وصف جانبازان

فرازهايي از سخنان ايت الله خامنه اي رهبر عزیز انقلاب :
...جانبازان ما هم عمدتاً از مجموعه ى فداكار تشكيل شده اند؛ يعنى كسانى كه با روحيه از محيطهاى شغلى و درسى و كارى و خانوادگى خودشان بيرون آمدند؛ در همان ميدان خطر رفتند و تا مرز شهادت هم پيش رفتند؛ منتها شهادت نصيبشان نشد و به زندگى برگشتند؛ ليكن با نقص جسمانى، سلامت خودشان را فداى اين راه كردند؛ بعد هم صبر كردند...
... وقتى جانباز صبر مى كند، وقتى پاى خدا حساب مى كند، وقتى يك جوان نيرومندِ زيباى برخوردار از محسنات طبيعى، با از دست دادن پا، دست، كبد، سلامتى و محروم از بسيارى از خيراتى كه انسان بر اثر سلامت جسمانى از آنها برخوردار مى شود، در ميان ساير مردم راه مى رود، اما شاكر است، اما احساس سرافرازى و سربلندى مى كند كه در راه خدا كارى كرده؛ اين قيمت و ارزشش از شهداى ما كمتر نيست؛ گاهى هم بيشتر است ...
...من به شما عرض كنم، براى يك ملت اگر عزت سياسى و اجتماعى مطرح است، اگر رفاه مادى و رفاه در زندگى مطرح است، اگر رسيدن به آرزوها و آرمانهاى بزرگِ معنوى و دنيايى و آخرتى - هر دو مطرح است، اگر دنبال علم است، اگر دنبال قدرت جهانى و بين المللى است، هرچه كه اين ملت به دنبال آن است، اين در صورتى تأمين مى شود كه اين ملت بتواند يك عناصرى را، يك چيزهايى را در خود به وجود بياورد؛ اول ايمان است، ايمان به همان هدف؛ ايمان به همان راه...
...بى ايمانى و ولنگارى و بارى به هر جهتى و دمدمى مزاج بودن، با آينده ى روشن و افتخارآميز نمى سازد. شما اگر تاريخ را نگاه كنيد، خواهيد ديد هر ملتى هم كه به جايى رسيده است، اولين چيزى كه داشته است، ايمان و اعتقاد بوده است. اگر سير تاريخ را مطالعه كنيد - نه تاريخ هزار سال و پنج هزار سال قبل؛ نه، همين تاريخ معاصر؛ همين كشورهايى كه امروز در دنيا هستند؛ اگر به تاريخ همين ها مراجعه كنيد - مى بينيد آنچه كه دارند - حالا هر چه هست - امور مثبت و ايجابى كه از آن برخوردار هستند، اين در يك فصلى به آنها داده شده است كه در آن فصل، اين خصوصيات را داشته اند؛ اول ايمان. آن وقت آن جامعه يى كه با فكر درست خود، با تشخيص درست خود، عزت و افتخار و سعادت زندگى را در راه خدا يافته است و مى داند كه اگر به دين خدا عمل كند، هم دنيا و هم آخرت ، هم ماديت و هم معنويت با هم نصيب او خواهد شد، اولين شرط اين راه اين است كه به اين فكر، به اين مبنا، به اين راه ايمان داشته باشد....
منبع: www.irib.ir

پروانه های سوخته بال....

قصه ، قصه سوختن پروانه هاست
پروانه هاي گمنامي كه هيچ كس از عشقشان خبردار نشد
پروانه هايي كه با بالهاي سوخته وظيفه ماندن در قفس دنيا به آنان محول شد تا راوی زنده پروانگان شیدا بالي باشند كه در گلستان آتش بال گشودند تا
راه جاودانگی و بقا را در فنای خویش بيابند
چرا كه سوختن بهای قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند. آنكه آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش
بگشاید؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
و اما بعــد!!!!!!
صداي خسخس و سرفههاي خشك يادگاران دفاع مقدس چه غريبانه در هياهوي گنگ آدمها گم شده است و اين شمعها چه معصومانه در گوشه و كنار بيمارستانهاي شهرمان، لب پنجرههاي شب، رو به باغ بهشت آب ميشوند.
مگر ميشود گل را نديد؛ گلها حتي اگر پرپر شوند، بوي عطرشان در آسمان خاكستري و تيرهرنگ شهر هم ميپيچد.
كافيست كمي از خودت دور و به آنها نزديك شوي.
جنگ كه تمام شد، همه چيز تمام شد. حالا ديگر نه جنگی هست و نه خطری
حالا فقط ميزها و عنوان ها هست كه تعيين تكليف می كنند
می خواهم از دلتنگی ها بگويم... از ا ديگران كه می گويند اشكالی ندارد اگر یـارو دو پا و يك دست ندارد و یا شیمیائی شده ویـا چشمنانش دیـگر فقط خدا را میبینـد...

در عوض خــــــــــورد و بــــــــــــــرد....
اينكه اگر جايی بروی و مثل همه مردم عادی براي مسئله ای اعتراض كنی،
تنها جوابی كه می شنوی اين است؛ چه خبرتان است، فكر كرديد حالا چون جانباز هستيد، هر چه بگوييد بايد در اسرع وقت انجام شود....
و غم از دلش شعله می گيرد و ….
دلهائی که همه بوی یاس مي دهد و به رنگ لاله است و به وسـعت همه دریا ها
دلهای شما هنوز زنده است هنوز بوی خودتان را میدهد......
خوب زندگی کردن خود نعمتی است که حضرت پروردگار برای بندگان خوبش به امانت میگذارد که بودن خود امانتی است که باید در حفظش بکوشیم...اما مرگ خوب و بزرگ و ماندنی را برای هر کس تقدیر نیست...
خوب به خاک افتادن پرواز بلندی است که بالهای آسمانی میخواهد...
و تو ای دوست من که اینها را خواندی نگاه کن به آسمان!!
هر زخم آنهاا ستاره ای است و هر شهید ما خورشیدی است که پیش از طلوع آفتاب خانه های ما را گرم میکند.. ..........

وضعيت حجاب قبل از اسلام چگونه بود؟ كيفيت حجاب همسران پيامبر و امامان عليهمالسلام چگونه بود و آيا آنها از چادر استفاده مىكردند و بر فرض لزوم حجاب و چادر، چرا از چادر مشكى استفاده مىشود و از رنگهاى ديگر استفاده نمىشود؟
چادر به صورتى كه در ميان ايرانيان معمول است - چادر بلند كه تا پايين پا مىرسد - در ميان عربها معمول نبوده، ولى چيزى شبيه نيمه چادر، رايج بود و ظاهراً منظور از «جلباب» هم - كه در آيات قرآن آمده - اشاره به همين است؛ چيزى كه نه مثل مقنعه و روسرى كوتاه بوده، نه مثل چادر خيلى بلند؛ اين حجاب، شايد تا كمر و كمى پايينتر مىرسيده است و آن بزرگواران از آن استفاده مىكردند. عربها از پوششى به نام «درع» كه پيراهن بلندى بوده و «ملحفه» كه همان چادر بوده است و مقنعه، استفاده مىكردند. از روايات استفاده مىشود كه اين بزرگواران، هر سه پوشش فوق را داشتند. مقنعه را سر مىكردند و درع هم پيراهن بلندى بوده كه تا پشت پا مىرسيد و آستينهايش بلند و گشاد بوده و ملحفه هم چادرى بوده كه به خودشان مىپيچند. در آداب نمازگزار هم آمده كه زن در موقع نماز، اگر بخواهد حجاب كاملى داشته باشد، بايد از مقنعه، درع و ملحفه استفاده كند.1
لازم است توجه داشته باشيم كه پوشش و لباس، همواره با انسان بوده، زنان بيش از مردان در همه تمدنها، داراى پوشش بودهاند. در تمدن فينيقىها كه چهار هزار سال پيش از ميلاد مىزيستند، زنان آنها داراى حجاب بودند و براى پوشش خويش از پارچههاى سرخ رنگ استفاده مىكردند.2 زنان آريايى نيز داراى حجاب بودند؛ به ويژه زنان طبقات بالاى اجتماعى آنان كه برايشان حجاب داراى ارزش ويژهاى بود.3 در بين يونانيان رسم بود كه زنان حتى صورتهاى خويش را با قسمتى از روپوش بسيار ظريف بپوشانند و زنان مجبور به نشستن در حرمسراها بودند و حتى تعليم و تعلم، توسط مادران و دايگان انجام مىشد. 4
آشوريان و كلدانيان نيز داراى حجاب بودند، يكى از نويسندگان مىگويد: «زنان بابل و آشور، تنها آنان كه عفيف بودند و شوهر داشتند، داراى حجاب بودند». 5
همچنين زنان اسپارتى، محجبه بودند. دختران اسپارتى، پس از شوهر كردن،
ادامه مطلب
حفظ کرده وبدان عمل نمایدضایع نخواهدشدوآن این که هرگاه کسی آمدوبرگوش راست شماسخن ناپسندی گفت،آنگاه برگشت ودرگوش چپ شماعذرخواهی نمودوگفت من چیزی نگفتم عذراورابپذیرید.
می گویم دراین سفارش عالی قدرشایدعنصرتغافل بیشترازعفونمایان باشد.تغافل درواقع نوعی گذشت است به گونه ای که اشتباه طرف مقابل رابه رویش نمی آوریم ودرحدیثی به عنوان رأس اخلاق نیک شمرده شده است.تغافل عنصری بسیارفوق العاده وتأثیرگذاردرامرتربیت می باشدکه توسط علمای اخلاق ومشاورین تربیت بسیارسفارش می گردد.فکرکنیم ببینیم ماچقدراینگونه بوده ایم ؟چندبار وقتی کسی درموردمااشتباهی مرتکب شد به جای اینکه زودباحرفی واقدامی به قول معروف حقش راکف دستش بگذاریم تغافل کرده ایم وباین عمل اوراشرمنده کارزشتش ساخته ایم؟مااحیانااگرتغافل ازاشتباه کسی کرده باشیم به خاطرآن بوده که درفرصتی بهتروبهره وری بیشتربه حساب طرف برسیم!!!

سالروزشهادت امام موسی کاظم راتسلیت میگویم
همه فکرهایش را کرده بود.پیش از مراسم خیال می کرد به سادگی حرفش را خواهد گفت.اما وقت داشت می گذشت و خطبه عقد در حال آغاز بود.دل به دریا زد و گفت:
«...شنیده ام که عروس در مراسم عقد هر چه از خدا بخواهد حاجتش برآورده می شود!»
سرانجام حرف دلش را گفته بود.عروس نگاهش کرد و پرسید:
«چه آروزیی داری؟»
به مشکل ترین قسمت سخنش رسیده بود.یا باید حالا می گفت یا هیچ وقت!
- «اگر علاقه ای به من دارید و به خوشبختی من فکر می کنیدلطف کنید از خداوند برایم شهادت بخواهید!»
عروس گیج شد.خیال می کرد آنچه که می بیند یا می شنود در خواب اتفاق می افتد.اما «علی» چند بار آهسته و با التماس قسم خورد و عروس هنگامی که داشت خطبه عقد خوانده می شد برای «علی» و خودش شهادت خواست.
آن وقت با چشمانی پر از اشک «علی» را نگاه کرد.«علی» از طرز نگاه او فهمید که دعای خیر درباره اش انجام گرفته است.برای همین نفس راحتی کشید و خوشحالی به چهره اش دوید...

زمزمه آمدنت رسیده بود....
توآمدی درپائیزان سردی که دلهای زردمان زنگارگناه ومعصیت رابخود گرفته بود
وضمیر خاکی مان که تشنه نسیم مهربانیت بود.
توآمدی وبهاری برکویرخشک وبی حاصلمان شدی
وپس ازسالها بی نشانی
با تکه استخوانهای درهم شکسته آمدی تازیارتنامه ای شوی برلهیب سینه پردردمان
دیر نیامدی، ما تورا دیرخواندیم،
مي دانم گله مندي
اما دست وپایمان دربند دنیا بندآمده بود.

حال نگاههايمان را از شرم و حسرت پايين دوختيم و مانديم اگر از ما بپرسي چرا دروازه شهرمان ازشعر شهیدان دوبیتی ندارد چه جوابي دهيم يا اينكه
که چراشهادت باآنهمه خروش وعظمتش درشیارخاموشی ما متوقف است ؟؟؟
شرممان را درياب و از ما مپرس
که چرادیواره های شهرمان آئین معرفت رابه معصیت فراموش
کرده است؟ ازمامپرس که چرابه بهانه «الدنیامزرعة الاخرة»
درپس زرق وبرقها وتجملات وریاستها اینگونه ازدرون «تهی» گشته ایم .
ازمامپرس که چرادرشهرمان سددفاعی وخاکریزوسنگر
ودژی دربرابر تهاجمات فرهنگی یافت نمی شود؟!
ازمامپرس که چرانسل جوان امروزی روح
دینداری را سوق نمی دهد.
ازمامپرس
که غربت «چادر» چه برسرنسل امروزی انقلاب آورده است؟
ازما مپرس
دربارهى اين دعا، چند مطلب قابل دقت است كه در اين مقاله به آنها خواهيمپرداخت.
در ابتدا، اصل دعا را نقل مىكنيم. ماخذ اصلى دعاى «يامن ارجوه» كتاباقبال سيدبن طاووس است. در آنجا آورده است:
و من الدعوات كل يوم من رجب، ماذكرهالطرازى ايضا، فقال: دعاء علمهابوعبدالله(ع) محمدا السجاد -و هو «محمدبن ذكوان» يعرف بالسجاد. قالوا: سجدو بكى فى سجوده حتى عمى.- روى ابوالحسن على بن محمدالبرسى،(رحمهماالله )، قال: اخبرناالحسين بن احمدبنشيبان، قال: حدثنا حمزهبن القاسم العلوىالعباسى، قال: حدثنا محمدبن عبدالله بن عمرانالبرقى، عن محمدبن علىالهمدانى،قال: اخبرنى محمد بن سنان، عن محمدالسجاد فى حديث طويل، قال:
قلت لابى عبدالله(ع): جعلت فداك! هذا رجب. علمنى فيه دعاءا ينفعنى الله به.
قال: فقال لى ابوعبدالله(ع): اكتب «بسماللهالرحمانالرحيم»! وقل فى كل يوممن رجب صباحاو مساءو فى اعقاب صلواتك فى يومك وليلتك: «يامن ارجوه...».
قال: ثممر ابوعبدالله(ع) يدهاليسرى، فقبض على لحيته و دعا بهذا الدعاء و هويلوذ بسبابته اليمنى، ثم قال بعد ذلك: «يا ذالجلال والاكرام...».
و فى حديث آخر: ثم وضع يده على لحيته و لم يرفعها الا و قد امتلاظهر كفه دموعا. (۱)
اين روايت را، علامهى مجلسى و محدث قمى، به گونه زير ترجمه كردهاند:
۱ - علامه مجلسى: .........
ادامه مطلب



